چهلچراغ(15)به استقبال آفتاب ..

منطق شهيد ..

هر كس و هر گروهي منطقي دارد ، يعني طرز تفكري دارد. هر كس پيش خود معيارها و
مقياسها دارد و با آن معيارها و مقياسها درباره كارها و بايد ها و نبايد ها قضاوت مي كند .

شهيد منطق ويژه اي دارد .(منطق شهيد ) را با منطق افراد معمولي نميتوان سنجيد .
شهيد را نميشود در منطق افراد معمولي گنجاند. منطق او بالاتر است ، منطقي است آميخته با منطق عشق از يكطرف ، و منطق اصلاح و مصلح از طرف ديگر .
يعني دو منطق را اگر با يكديگر تركيب كنيد : منطق يك مصلح دلسوخته براي اجتماع خودش و منطق يك عارف عاشق لقاي پروردگار خودش ، و به تعبير ديگر اگر شور يك عارف عاشق پروردگار را با منطق يك نفر مصلح با يكديگر تركيب كنيد از آنها ـ ( منطق شهيد ) در مي آيد .

*************************************************
********************************************
به خدا قسم ، سزاوار رويشيم ..

قاصدك ها ـ با آن حركت هاي موزونشان ـ خود را به باد مي سپارند تا پرواز را تجربه كنند .

شاخه ها بي صبرانه به آسمان مي نگرند تا رد پاي قاصدك ها را بيابند .

ابرها آسمان را مي شويند تا ردپاي قاصدك ها به زمين بريزد و من و تو ـ و همه زمينيان ـ از آن

راه بهار را پيدا كنيم .

حكايت در انتظار بهار بودن حكايت شيريني است . تنها چشم هاي بيدار طلوع را ميبيند.

امشب ميل به بهار دارم . آنهم بهاري سبز كه ديگر به زمستان ظلم مجال بازگشت نميدهد .

ميدانم تا خود را در معرض باد بهار قرار ندهم ، قاصدك ها بر دامنم نمي نشينند . پنجره ها مانع

نگاه است . به بيرون پناه جسته ام . تو نيز چنين كن .

بيا و چشمت را تا ستاره قطبي كوچ بده و دلت را تا آستان مقدسش ببر . روزي خواهد رسيد

كه از ميانه آسمان هودجي از نسل آفتاب مردي بزرگ را خواهد آورد . سبز پوشي با چهره زيبا و

قامتي افراشته . آنوقت ـ اگر زنده باشيم ـ چشم ها به استقبال تماشايش ميروند و زير پاي

مباركش اشك شوق ميريزند .

بيا و امشب چشمت را ـ وقتي به ستاره قطبي آل محمد(ص) رسيد ـ باز بگذار . او را نمي

بيني اما مطمئنا وجودش را حس ميكني . اين خود آغاز ارتباط است . امشب بيانديش كه آيا

چشمت لياقت ديدار آخرين ذخيره خداوند ـ حضرت مهدي (عج ) ـ را دارد؟


عمه خانوم ..

**********************************************
پرنده مردني است ..

دلم گرفته است . دلم گرفته است .
به ايوان ميروم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب ميكشم .
چراغها رابطه را تار يكند . چراغها رابطه را تار يكند .
كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد .
كسي مرا به مهماني گنجشكها نخواهد برد !!

پرواز را به خاطر بسپار !!!!
پرنده مردني است ....



به ياد فروغ عزيز15 ديماه در گورستان ظهيرالدوله جمع خواهيم شد.



برادرزاده

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لات جوانمرد

اين قدر قشنگ بود و محو خوندنش شده بدودم که طولانی بودنش رو نفهميدم خيلی قشنگ بود زت زياد

مجتبي

و چه منطق زيبايي است... راه را ديدن و در نهايت گم شدن... و اين يعني رسيدن...رسيدن به اوج...بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي...

ميرزا قلمدون

سلام . وب لاگ جالبی دارين . البته من تازه با وب لاگتون آشنا شدم . اميدوارم هميشه موفق و سربلند باشين .

ديوونه

مدينه در سوگ تو گريست و فوج فوج مردم غمگين و سوگوار، سالروز رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به ياد آوردند. رحلت تو، داغى سنگين بود و به خاك سپردنت داغى سنگين تر، سيل اشك از ديدگان جارى بود، تشييع كنندگان، ناباورانه در پى جنازه مطهرت به سوى بقيع رهسپار شدند و مدينه تعطيل شد و هر خانه اى ماتمكده اى حزن آلود! شهادت رئیس مذهب شیعه حضرت امام صادق (ع) تسلیت باد... التماس دعا...دیوونه

shadi

يعنی واقعا ميشه هر کسی يا هر عده ای منطق خودشونو داشته باشن ؟ اونوقت چطور ميشه فهميد حق با کيه ؟ شهدا ؟ عرفا ؟ عقلا ؟ مذهبيون ؟

سعید

سلام همسفر.. مدتی از نوشته هات دور بودم... چشم ها سزاوار شستنند تا ما سزاواران رویش! بتوانیم آن آفتاب را ببینیم و گرنه یا خشک می شویم و یا میسوزیم.. التماس دعا

پريا

سلام الهه جونم ..... خيلی قشنگ بود .. دعا يادت نره

blacktulip

سلام عمه جون ،‌ مرسی از لطفتون كه قدم رنجه كردين نوشته هاتون رو دوست دارم و همچنين بابت شهادت امام هفتم هم تسليتتون رو پذيرا هستم . باز هم منتظرتون مي مونم .

kimia

سلام...من خيلی زودتر از اين حرفا بايد ميومدم عرض ادب.....شما به بزرگواری خودتون ببخشيد..مطالبتون رو خوندم قشنگ بودن....اميدوارم بازم بتونم بيام اينجا شاد باشيد و سبز kimia

مسيحا

سلام عمه خانم مطلب قشنگتو خوندم اون تيكه مربوط به امام زمان جيگرمو سوزوند. به انتظار نشستم چرا نمي آيي..... شهادت امام جعفر صادق رو هم تسليت عرض ميكنم. يا علي . التماس دعا