چهلچراغ(12)زبان شب !..

حق شهيد .....

تمام كسانيكه به بشريت به نحوي خدمت كرده اند حقي به بشريت دارند از هرراه : از راه علم ـاز راه فلسفه و انديشه ـ از راه صنعت ، از راه خدمت و اكتشاف ـ از راه اخلاق و حكمت عملي و ..ولي هيچكس حقي به اندازه حق شهدا بر بشريت ندارد و بهمين جهت هم عكس العمل احساس آميز انسانها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بيش از ساير گروهها است .

چرا و به چه علت حق شهدا از حق ساير خدمتگزاران بيشتر و عظيمتر است ؟

**********************************************************
************************************************************
به خدا سوگند ، سزاوار رويشيم ..

شب نجواي عجيبي دارد . احساس مي كنم الفباي شب باروز متفاوت است . در روز فرياد

نوعي اعتراض است و نگاه نوعي انتقال پيام ، اما در سياهي شب بي اختيار اعتراضمان را در

سايه اي از سكوت بيان مي كنيم و نگاه سودمند نيست .

شب براي حرف زدن و دردُدل كردن شفاف تر !!!!!! است . گويي احساس مي كني

خطوط مخابراتي ! خلوت تر است و در كوتاهترين زمان پيامت را به مقصد مي رساند .

در ميان سكوت شب الهامي است كه مرا و ترا به تامل وا مي دارد . اگر همراهيش كنيم ، بي

اختيار ذهنمان پر ميكشد .

امشب مي تواند خاطره انگيزترين شب سال باشد .آخر دوست دارم با هم و در يك زمان به

به آستان تربت سجده كنيم ، اما بگذاريم سكوت ، حرفايمان را بزند.الفباي روز براي شب

سودمند نيست . سر ـ اين بلندترين قله وجودت را ـ به تربت بگذار . آنوقت خدا را در نظر بياور .

نه فراتر از ابرها و اوج آسمانها ! نه ! همين پايين دست . روبرويت . نزديكت !

آنوقت آرام آرام دلت را به سويش روانه كن . چه خوب ميشود رحمتش را بر دلت بريزد .

راستي ! اگر نگاهت اشك باريد ، بگذار ببارد . اين افتخار توست كه دلي شكسته داري . لذت

اين سفر تنها براي توست ، اما سوغات آن ميتواند ما را هم بهرمند كند . بيانديش :

آيا حرفهايي كه تنها به خدا مي زنيم ، نياز به دسته بندي! دارد؟

چقدر راحت با خدا حرف ميزني ؟



عمه خانوم
***************************************************************
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد

سلام به دوستان عزيز
اميدوارم که توی اين روزهای برفی ، قلمهاتون، دلهاتون و البته دمتون گرم باشه.من برگشتم.يعنی اميدوارم که واقعا بر گشته باشم ، چون ممکنه دوباره ناپديد بشم.البته اگر اينبار ناپديد شدم بدونيد که زير سر عمه خانومه......

حالا هم دوست دارم شما رو به یه جشن تولد کوچولو دعوت کنم .اين جشن رو به همراه عزيزترين دوستم(عمق) بر پا خواهيم کرد.بعدا بيشتر درباره اش خواهم گفت.

وداعی نيست که اين آغاز سلام است.
برادرزاده....

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
jazireye majnon

ممنون از لطف عمه خانومه وب لاگها..خيلی ممنون.

سياوش

مـــوفــق باشــــــــــيــــد!D:

محمد مهدي

سلام عمه جان.. خيلی قشنگ بود . قلم خيلی زيبائی داريد. ضمنا من هر روز چندين بار ميام وبلاگتون. کوچيک شما هم هستيم. موفق و پيروز باشيد... يا حق

mehraban

سلام عزيزم...خوش اومدی..عمه خوبه؟دلم براش تنک شده..هر دو تون موفق باشيد.می گن هنوزم اگه توجهی به ما مي شه از برکت همون صورتهاييه که سر کميل به زمين گذاشته می شد...ياد ياران سفر کرده به خير....کجايند مردان بی ادعا....التماس دعا...يا حق

هدي

به به همه فاميلا که جمعن...؟!! موفق باشين.

dadi (پدر)

سلام و صد سلام بر آن انديشه سبز كه از سرخي مي گويد معمولا عادت شده است كه در پيام ها بنويسيم خيلي قشنگ بود . اما كمتر در مورد خود متن چيزي مينويسيم . آيا امروز حق شهدا ادا ميشود ؟ انها فراموش شدگان نيستند ؟ چرا امروز فراموش شده كه انسانهائي خدا گونه در بهترين لحظات زندگي دنيائي (جواني) از همه چيز گذشتند تا ما امروز عليرغم همه مشكلات و كمبودها مردمي نمونه باشيم ؟ آنها احتياجي به اين ياد آوري ندارند كه مامحتاجيم . زيبا نوشتي باز هم بنويس كه هر چه بگوئيم و بنويسيم باز محتاجتر خواهيم بود . در وصلت هنگام سجده مارا از دعا محروم نكن پاينده باشي. پدر

منصوره

خوشحالم که بازم می نويسی..اميدوارم غيب نشی !

مژگان بانو

سلام از بانويی به بانويی ديگر نه قبول دارم که سخن گفتن با خدا نياز به دسته بندی ندارد. اما گاهی در سخن گفتن با اوليا خدا بايد رعايت جايگاه سخن را بکنی که من نکردم و ديدم که چه شد!

زينب

به به !تولد ..! ....مباركه !

مهدى

گل ها با رنج مى پژمردند تا بذرى فراهم آورند ، تا آنچه جاويد مى ماند نه گل ، كه شكفتن باشد ،چونان درختان بلند كه بر خاك مى افتند تا روييدن و جوانه زدن باقى بماند .