چهلچراغ(۵) امانتي ..

به خدا قسم كه سزاوار رويشيم ...

اين ماجراي سفر جمكران هم به خوبي و خوشي تموم شد و خوشحالم كه اين سفر ها باعث ميشه ما دوستان خوب جديدي پيدا كنيم .....من حرفي براي گفتن ندارم فقط خواستم از تمام دوستان به خاطره همكاريشون تشكر كنم و به خاطره تموم اون اظهار لطفي كه به من داشتن ..من به عنوان يه عضو اين خانواده فقط خوشحالم كه در كنار شما هستم ...
ولي جاداره در اينجا از تمام بچه هايي كه با ما همراه بودند تشكر كنم ............

اول از همه از زحمات بي شائبه آقا پوريا .....

ياس بانو ، زينب جان ، مهربان هميشه مهربان ، بارون آسماني و دوستش هاله ،پريناز عزيز،

پروا و برادر گراميشون ،
حديث عشق و مادرشون ،فاطمه ..، ققنوس عزيز و سوده و نفيسه جان

.....................
آقا يوسف ، آقا سيد ، آقاي ساسانيان ، محمد بزرگ مرد ، آقاي سايموند ، آقاي بي زبون ،

محمود عزيز ، صادق خان ، شهاب و سلمان گرامي ،رزمنده قهرمان !!!! آقاي سكرتربا اون همه

محبت ...آقاي سه تار و ...، آقاي زهير ، آقاي جهان بيكس دوست عزيز دل تنها ( كه متاسفانه آدرسشون رو نداشتم ) و بقيه .....

دوستان و مهمانان گرامي كه ما را در اين سفر همراهي كردند .. همچنين از دوست عزيزوگرامي گرامي كه به جمع ما افتخار دادند و در جمكران ما را همراهي كردند و ديگر دوستان كه اومدند ولي اين افتخار رو نصيب ما نكردند كه از همصحبتي باهاشون فيض ببريم ....!!!!!

كه اين كارشون بسي فراموش نشدني است ..................

و ديگر دوستان كه همراه ما نبودن ولي يادشون در همه جا با ما بود و و هيچ لحظه اي فراموش نشدند ....................اين رو مطمئن باشند ...حداقل از طرف من !!!!

***********************************************
شايد با ديدن آلبوم عكسهاي دوران كودكيمان به ياد بياوريم كه چگونه كودكي بوديم . تاريخ تولدمان را هم ـ معمولاـ از قرآن خانه مان ميفهميم .در سالگرد تولدمان خاطرات شيرين زنده ميشود و سالي جديد را به اميد رسيدن به سالگردي ديگر آغاز ميكنيم . روح ما خيلي سالها پيش، وقتي هنوز جسممان متولد نشده بود ، بدنيا آمد. روحمان از جنس حرير بود . نرم ، سبك و زلال . شناسنامه روحمان را آسماني ها صادر كردند و خداوند با عبارت ( و نَفَخْت ُ فيه ِ مِن روحي ) آنرا مهر كرده بود .

روح ما از همان آغاز بزرگ بود .در جسممان جاي نميگرفت . حالا هم از جسممان بزرگتر است و

احترامش واجب !!!

روزي كه آمديم روحمان را به رسم امانت آورديم تا براي آسماني شدن كارت ورود داشته باشيم .وقتي روحمان همراه باشد ، جزء آسماني ها حسابمان مي كنند .

و روزي كه ـ دير يا زود ـ به آخرت وارد شويم ، در همان آغاز شناسنامه روحمان را ميخواهند . اگر با كارهايمان ، روح لطيف و خداييمان را آزرده باشيم ، ورودمان پر مشكل ميشود . و اگر ـ برعكس جسم ـ براي غذاي روح فكري نكرده باشيم ، روح نحيف و لاغرمان ! از ما گله ميكند .

روح ما سفارشي ترين امانتي است كه از بارگاه خدا در دست داريم . نكند در امانت خيانت

كنيم .

امشب بينديش :

غذاي روح چيست ؟

چقدر به فكر تقويت روح افتاده اي ؟


عمه خانوم ....
undefined

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه دوست خوب

سلام خوش به سعادتتون . این دفعه هم یاد ما بودید . تا بعد

عاشق

سلام زیارتتون قبول. امیدورام مارو این شبهای عزیز از دعای خیر بی نصیب نگذارید. راستی من بابت زحمتهای سفر یه معذرت خواهی بدهکارم . حلالم کنید یا علی

chakavak

mamnoon ke be man sar zadi eltemase doa

پسر ساکت

ما هم يه تشکر و يه خسته نباشيد به شما بدهکاريم: تشکر، خسته نباشيد! اگر هم اذيت کرديم به حساب جوونی بزاريد و به بزرگی خودتون ببخشيد!!!

جلال

سلام عمه گرامی ! سفر به کجا کشید ؟ به ما سری نمی زنید ؟!

airbus

روحي كه در جسم خاكي ماست از وجود او بود كه خود گفت : از خود در شما دميدم . پس بدانيم كه تنهاي سيراب كننده آن نزديك شدن به اوست

پيرمغان

...و دوباره به درگهت آمدم. اما این بار با پایی پیاده. سخنت هنوز زمزمه لبانم است: گفته بودی که بيايم چو به جان آيی تو من به جان آمدم اينک٬ تو چرا مي نائی وحال٬ تو چرا نمی آئی. اينک که من آمده ام به درگه نورانيت٬‌تو نيز به بيابان تاریک تنهايي من قدم نه. چه لحظات زيبايی بود٬‌همصحبتی با تو آن هنگام که مرا به خود فرا می خواندی و من٬ ...چه بارانی .... قدمهایم قدم از قدم برنميداشتند. لبانم حرف با حرفی نمی زدند. چشمانم چشم در چشمی نمی انداختند. گوش هايم صدای کسی را صدا نمي کردند. و جملگی محو آن خاطره ی شيرين تو . و تنها سکوت اشکبارم بود که می توانست حياتم را نويد دهد....

sina

سلام. به اين نتيجه رسيدم که امثال من خيلي کار دارن که بتونن با شماها همسفر بشن. غبطه مي خورم و از همتون التماس دعا دارم. من بهتون گفته بودم که من هم دلم مي خواد بيام ولي هيچ کس دعوت نکرد.

mahdi

salam . mamnun az lotfetun . ya hagh