حكمت(چهاردهم)..

و درود خدا بر او ، فرمود : من برتر از آنم كه بر زبان آوردی ‏‌‏؛ و برتر از آنم كه در دل داری.

و درود خدا بر او ، فرمود : باقيماندگان شمشير و جنگ ؛ شماره شان بادوام تر ؛ و فرزندانشان بيشتر است.

و درود خدا بر او ، فرمود : كسی كه از گفتن (نميدانم ) روی گردان است ؛ به هلاكت و نابودی ميرسد.

و درود خدا بر او ، فرمود : انديشه پير در نزد من از تلاش جوان خوشايند تر است.

و درود خدا بر او ، فرمود : در شگفتم از كسی كه ميتواند استغفار كند و نااميد است.

********************************

و اما حرف خودم :

برای انجام بعضی كارها و داشتن بعضی چيزها نبايد به آينده فكر كرد .. بايستی حال رو داشته باشی .. از اون لذت ببری و به قول معروف عشق دنيا رو بكنی .. (البته نه كه فكر كنيد منظورم كارهای خلافه ها.. نه ! ) چون ميگن يه سيب رو كه بندازی آسمون تا بياد پايين هزار تا چرخ ميخوره .. حالا كدوم چرخش جلوی پای تو ايست بكنه خدا ميدونه ! تا قسمت چی باشه .. تا خدا چی بخواد .. تا دعاهايی كه تو ميكنی چی از آب در بياد .. بتوني اون قضا و تقديری كه برات بوده عوض كنی و اون چيزی كه ميلته بشه ! اينها همش حرفای يك دوست هست ....

آيا واقعاَ ما ميتونيم فقط حال رو ببينيم حتی در مورد اون بعضی كارها و چيزها ! ميتونيم تو حال باشيم و گذشته رو فراموش كنيمو و آينده رو نبينيم ...؟؟؟

عمه خانوم ..

/ 37 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابک

عشق ، جريانی دوسويه است. به قول حافظ : " ما به او محتاج بوديم ، او به ما مشتاق بود! ... "؛ و چه خوش گفت بايزيد كه : " چندين گاه پنداشتم كه من او را می خواهم ، اما خود اول مرا خواسته بود! ... "؛ و آنگاه گفت : " عجب نيست از آنكه من تو را دوست دارم ، عجب آن كه تو مرا دوست داری! ... "؛ و خوشتر عين القضات كه گفت : " دريغا! گناه خود همه از اوست ، كس را گناه چه باشد؟! ... "؛ و من ميگم:عشق ، كار نازكان نرم نيست ، خطير و خطرناک ست ، داربازی ست و سراندازی! ... عشق ، از خود برون آمدن ست و هر كس را برگ آن نبوَد كه ترک سر خود گويد! ... عشق ، آزاده گی و از خود رهايی و از خويش بر آمدن انسان ست : " بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم! ... "؛

مجتبی ميراحسان

با سلام ممنون که به صفحه من سر زديد مطلب جديد من در مورد فيلم مارمولک هست خوشحال می شم از نظرات شما استفاده کنم.

آشنا(سيد)

سلام.اولا: از آنچه تو ميگوئی پائين ترم و از آنچه در سر می پرورانی بالاتر.سخن مولاست به يکی از منافقين يا خوارج که در مورد ايشان غلو می کرد.باقی بقايتان...

قلی

بيا يک زوز هم در مورد تنبلی بينويس

پسرمهربون

سلام عمه خانوم . ببخشيد که دير سر زدم . با بعضی از حرفهات موافقم . ولی من فکر می کنم که گذشته هم زيبايی های خودش رو داره . باز هم تشريف بياريد . با سارا هم به جورايي كنار اومدم . ممنونم ./ دست حق يارت .

بابک

عشق در لحظه پديد می آيد، دوست داشتن در امتداد زمان . عشق معيارها را در هم می ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا می شود . عشق ويران کردن خويش است و دوست داشتن ساختنی عظيم . عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه می گيرد . عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه ای از قوانين طبيعی است . عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظيم،دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه بر بستری با شيب نرم . عشق ، دق الباب نمی کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست، درويش نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست، ديوار را باور نمی کند ، کوه را باور نمی کند ، گرداب را باورنمی کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند ، مرگ را باورنمی کند. من و تو ميدونيم عشق چيه عمه خانوم...مگه نه

آسمون دلگیر

. آســــــــــــــمون دلگيـــــــــــــر رو با خورشيد قلبت نوراني کن.... سبز باشي و در پناه اهورا....

عمه خاتون

سلام /// گذشته رو نميشه بطور کل فراموش کرد .. اؤ اينىه هم نميشه غافل شد ..... .يه حرف تکراری ميگم که : گذشته چراغ راه آينده است . بايد از بدی ها و شکستها و پريشانيهای گذشته بياموزيم که لحظه هامونو باهاشون هدر نديم و ضمن اينکه همين اموختن باعث ميشه تا روزهای آينده مون هم ساخته بشن ....نميدونم تونستم منظورمو برسونم يا نه ؟ .....

milad

تو که لالايی بلدی چرا خوابت نمی بره.برای من پيغام ميذاری که بنويس ولی خودت از ارديبهشت تا حالا چيزی ننوشتی