چهلچراع (35) حَرَس !!




به خدا قسم ؛ سزاوار رويشيم ..

وقتی قد کشيد ؛ فتبارک الله گفتيم . به خود باليديم که فکرمان حرفهای نويی ميزند . و ديگران

تحسينمان کردند که : خوب فکر کردن را به دست آورده ايم .

کافی بود لحظه ای و مجالی آرام فکرمان را روی موضوعی متمرکز کنيم . آنوقت می باريد ؛ تا

آنجا که به همه جا طراوت ميداد . به مرور ؛ انديشه بارور تر شد و ما توانستيم زير سايه اش

لختی بنشينيم ؛ او همچنان ريشه هايش را در آسمان پهن ميکرد و سايه اش را روی زمين .

کم کم دغدغه ها جلوی رشدمان را گرفت و يافته های امروز بر شاخه های انديشه مان خانه

کرد . گهگاه شاخه ای آزارمان ميداد و جلوی نگاهمان به خورشيد را می گرفت .

اينها صورت مسئله بود . دوست دارم انديشه مان را حرس کنم . شاخه های اضافيش را بزنم تا

تنه آن بيش از قبل جان بگيرد و شاخه ها تنها رو به قبله خورشيد قد بکشند ! مطمئن هستم

تو بيش از اين و بهتر از اين می خواهی . با اين کار قصد دارم انديشه ها را دوباره بررسی کنم ؛

انديشه های نزديک را با هم دوست کنم و آنهايی که در گذر زمان تاريخ مصرفشان ! سرآمده

است را دور بريزم .

تو همسفر منی ! آينه من ؛ صميمی ترين دوست که در بهتر شدن ياريم می کند .

امشب مرا در يافتن پاسخ اين سوال ياری کن :‌

۱- برای حرس کردن انديشه ؛ بايد چه نکاتی را مد نظر قرار داد ؟؟

التماس فکر !!!




eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]