تولد يك نوزاد ...




شب دوم ارديبهشت ...............................................دوم ارديبهشت

سالهاي نه چندان دور در يكي از روزهاي زيباي بهاري( فكر كنيد يه همچين روزي فردا ... ) مادري مهربان و

دلسوز بعد از نه ماه بارداري بر آن شد كه وقت آنست كه فرزند خود را بدنيا آورد و زماني كه

سخت مشغول خانه داري بود در اواسط روز آن زمان هنگام كه پدر خانواده در خانه نبود، احساس كرد كه :

ديگر وقتش است و بعد از چندين ساعت در زمان مغرب در يكي از بيمارستانهاي با كلاس !!

شهر زيبا و

دوست داشتني و تاريخي و دل انگيز و دلرباي (................. ) بعد از اين همه انتظار آخرين

فرزند خود را بدنيا آورد و دعاي توبه را نيز خواند

و اين بود سر آغاز يك زندگي ......................

تولدم مبارك !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تولدم مبارك !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تولدم مبارك !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بختم را آزمودم ،،،،،، با خوشبختي بيگانه ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عمه خانوم ..



eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]