مشهد و چهلچراغ (28) اجاره بها ............!!!!!!!!!




زيارت همه قبول .........................

ميدونم كه يكهفته بيشتر از اومدنمون ميگذره ولي باور كنيد وقت نكردم بنويسم يكي اينكه همش مهمون داشتيم يكي هم اينكه مكه اي داشتيم امشب يه كم سرم خلوت شد اومدم .....
مشهد خيلي خوب بود جاي همگي خالي من شخصا اگه قابل باشم به جاي همه نايب الزياره بودم .......برا همه دعا كرديم هر كس التماس دعا گفت و هر كس كه نگفت ..........فقط خودش قبول كنه .........بچه ها خيلي با صفا بودن ...... خيلي پاك ، خوب ، با خدا .........من كه به تك تكشون حسرت خوردم .......اصلا دلم نميخواست برميگشتم ............
حسرت .........حسرت ......................حسرت ........به دلاشون ، به ناله هاشون ، به گريه هاشون ، به اون اشك هاي زلالشون ، به همه چيز ......از خدا خواستم به پاكي دلهاشون منم مثل اونا كنه .........جاي همگي خالي ............
اين از مشهد ........(واي حرفام خيلي زياده )......

و حالا از اين شايعه ها بگم ....
بابا من به كي بگم من از اين وبلاگستان جدا نميشم .......مگر اينكه اتفاق خاص و خيلي حساس و استراتژيك بيفته كه پاي مرگ و زندگي در پيش باشه اونوقت شايد رحمت و از اين وب لاگستان كم كنم قضيه از اين قراره كه يه مشت اجنبي از خدا بيخبر ريختن تو وب لاگ من (منظورم اصلا به بعضيها و همدستاشون نيستا...........منظورم اصلا به اينا نيست ............خيلی ها در داخل و خارج دارند اين عمه خانوم رو از صحنه وبلاگی خارج ميکنن ولی نميدونن که من براشون لشکر راه ميندازم ...........همشونو به خاک سياه ميشونم ........اوه اوه انگار خيلی تند رفتم ............بگذريم ......بذارين از همين جا حاله بعضيها رو بگيرم آدم شماره يك طرف رفته اونجا كلي عذر خواهي كرده خودم هنوز نخوندم خودش خودشو لو داد

دعوا خانوادگي هست لطفا كسي دخالت نكنه


از همگي به خاطره لطفي كه به من دارند ممنونم ................
ميدونم منتظره ادامه چهلچراغيد پس خودتونو آماده كنيد ..............

********************************************
به خدا قسم ، سزاوار رويشيم ..
از همان آغاز كه گل ما را سرشتند ، صندوقچه اي را در وجودمان جاسازي كردند تا در طول زندگي از آن استفاده كنيم . حالا كه براي خودمان كسي شده ايم ، صندوقچه هايمان ـ معمولاـپر است . برخي صندوقچه هايشان را انباري ! كردند . هر خرت و پرتي كه به درد امروزشان نميخورد و هر خاطره اي كه از ديروزشان جا مانده بود ! در آن ريختند . آنوقت فردايي ها بيرون صندوقچه جا ماند. برخي ديگر هنوز صندوقچه شان را كشف نكردند . استعدادهايشان در ان دست نخورده مانده است و ديگر بوي ترشيدگي ! مي دهد .
مطمئن هستم كسي كه همسفر من است ، صندوقچه اش انباري نيست . مطمئن هستم سهم ديروز و فردا در آن حفظ و رعايت شده است .
راستش ، وقتي ما تعريف درستي از خودمان نداشته باشيم ، براي گذران زندگي صندوقچه بي مصرفمان را اجاره مي دهيم . آنوقت صندوقچه ما انباري ديگران ! مي شود و تنها ما يك انبار داريم ! و اين با انسانيت ما فرسنگ ها فاصله دارد .
صندوقچه درون يك انسان پويا ـ چون تو ـ بخش محرمانه وجود اوست و هر انديشه اي ـ بدون آنكه به پاكيش يقين نكند ـ به آن راه نمي يابد .

امشب به خانه تكاني صندوقچه درونت بپرداز و ما را با آن آشنا كن . راستي ، صندوقچه ات

را اجاره ميدهي ...............؟؟؟




eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]