حلاليت ...




حال عجيبي دارم م م م
حال عجيبي دارم م م م م م
دلم ميخواد داد بزنم م م م


حال عجيبي دارم .......احساس ميكنم اين مشهد با مشهداي ديگه خيلي فرق داره .....حس

ميكنم با يك سري آدماي عاشق ميرم كساني كه اونقدر دلاشون پاك هست كه اگه بهشون

بگي التماس دعا با جون و دل برات دعا كنند .........



خيلي گيجم ....... خيلي .......اصلا حال خوشي ندارم .......

قصد نداشتم تا برگشتن از مشهد چيزي بنويسم .....................ولي حس كردم بايد از همه

حلاليت بطلبم ......دوستي ميگفت: ما هر لحظه بايد از هم حلاليت بطلبيم ولي من زياد اين

كارو نميكنم .....آخه خودم سعي ميكنم خيلي كم از دست كسي ناراحت بشم .......

برا همين، گذشت رو سر لوحه زندگيم گذاشتم .......

ما پس فردا عازم هستيم ..........به اميد خدا ......از همه دوستاني كه لطف دارند و به من سر

ميزدن ممنونم ........از همه حلاليت ميخوام چه كساني كه براشون عمه خانوم بودم و چه

كساني كه نبودم .........منو ببخشيد .....كاره ديگه معلوم نيست يه دفعه رفتيم ديگه برنگشتيم

من تا بعد از برگشتن از مشهد مطلبي ندارم ادامه چهلچراغ هم بعد از برگشت .....اين فائزه

جون هم معلوم نيست با اين كه اسمشو برا مشهد نداده ولي معتقده كه اگه قسمت بشه

خدا

كنه ....من كه دوست دارم بياد .........ببينيم نصيب و قسمت چيه ....

دوستدار همه شما عمه خانوم ...



eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]