چهلچراغ (27) كلمات خواب آلود ..




به خدا سوگند سزاوار رويشيم ..

وقتي به خود مي انديشم ، نمي دانم چگونه در جملاتي كوتاه خود را تعريف كنم . تمام كلماتي

كه در بايگاني ذهنم دارم ، خودشان را به خواب مي زنند ! و من مي مانم با سوالي بزرگ :

من كيستم ؟

و چه بايد باشم ؟

بايد زماني يافت كه ابرهاي ابهام جلوي خورشيد فكر را نگيرد ! بايد زماني پريد كه آسمان ، تنها

جولانگاه فكر باشد . بايد فضايي آرام يافت . نكند جويبار انديشه اسير التهاب شود .

آيا تو به اين درد مبتلا شده اي ؟ آيا نياز آن را حس كرده اي كه براي اين سوالات

پاسخي مناسب بيابي ؟

كساني كه نياز به اين سوالات در آنها بيدار نشده است ، به بلوغ نرسيده اند ! هنوز در دوران

كودكي سير مي كنند .

شب ، زماني است بسيار مناسب براي انديشيدن . و امشب بهترين زمان است ، آخر

همسفرانت نيز چنين مي كنند . شايد رد الهام بر دلت بنشيند و دعاي خير آنان بدرقه انديشه

ات شود .

امشب بيا و در اين باره بينديش . يادت باشد تا انديشه ات را ننويسي ، ماندگار نيست !!
عمه خانوم ...




eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]