چهلچراغ (14)مرزاعتماد..




حق شهيد ....

انسان كه در روز در پرتو خورشيد تلاش ميكند و يا شب در پرتو چراغ يا شمعي كاري انجام ميدهد به همه چيز توجه دارد جز به آنجه - پرتو افشاني مي كند . اگر پرتو افشاني او نبود همه حركتها متوقف و همه جنب و جوشها راكد ميشد .شهدا پرتو افشانان و شمعهاي فروزنده اجتماعند ، و اگر پرتو افشاني آنها در ظلمات استبدادها و استعبادها نبود ، هرگز بشر ره به جايي نميبرد .

آري كلمه شهيد و مفهوم شهيد ، در ميان كلمات و مفاهيم اسلامي و در ذهن كسانيكه فرهنگشان فرهنگ اسلامي است ، كلمه اي و مفهومي نوراني و مقدس است و از مفاهيم و كلمات ديگر برتر .

*************************************************
***********************************************
به خدا سوگند ، سزاوار رويشيم ..

بزرگترين سرمايه و ارزش زندگي ما ـ انسانها ـ را اعتماد ميدانند . در روابط مشتركمان وقتي اين

سرمايه بزرگ را نداشته باشيم ، روابط ها پاره پاره ميشود . و اگر خودمان به خودمان اعتماد

نكنيم ، انساني سر خورده ، بي هدف و آشفته حاليم .

اما ـ جز خدا ـ هيچ چيز مطلق نيست . اعتماد به نفس ـ هر چند در زندگي فردي راهگشا است

ـ اما در همه جا سودمند نيست .

همه ما فردايي داريم كه ـ البته ـ رنگ و كيفيت آنرا معين ميكنيم . فردايي كه ـ چه بخواهيم و چه

نخواهيم ـ خواهد آمد .

روزي كه به دنيا آمديم ،‌مطمئنا ترسيم روشني از آن نداشتيم . ديگران ما را براي حضور در اين

دنيا آماده كردند . ماهها مادر عصاره وجودش را به ما داد تا جان بگيريم و ...

فردايي كه پيش رو داريم ، اگر بدان نيانديشيده باشيم ،‌مبهم است . حتي زمان آن را نميدانيم .

زندگيمان در لحظه اي ـ كه نميدانيم ـ پايان مي پذيرد و نفسي كه علامت زندگي ماست ديگر

خاموش ميشود .

ديگر براي فردا كسي نميتواند ما را ياري كند . تنها ما ـ خودمان ـ فردا سازيم .

و همين فردا (= مرگ ) اگر خوب ببينيم ، نعمتي است بزرگ . اگر مرگ انديش باشيم

فردايي روشن و درخشان پيش خريد مي كنيم و اگر مرگ ستيز ! باشيم ، در حالي او را ملاقات

ميكنيم كه آمادگي لازم را نداريم . يادت باشد : ( حتي آنانكه اعتماد به نفْس دارند ، اعتماد به

نَفَس ندارند!)

امشب بيا درباره مرگ بيانديشيم . نميدانم اين انديشه برايت وحشتناك است يا ....؟

عمه خانوم ..

*******************************************************
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد..

و اين منم زني تنها در آستانه فصلي سرد
در ابتداي درك هستي آلوده زمين
و ياس ساده و غمناك آسمان
و ناتواني اين دستاي سيماني
زمان گذشت ،
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت ..
چهار بار نواخت،
امروز روز اول ديماه است
من راز فصلها را ميدانم
و حرف لحظه ها را ميفهمم
نجات دهنده در گور است
و خاك ، خاك پذيرنده اشارتي است به آرامش ..
در كوچه باد مي آيد
اين ابتداي ويراني است
آن روز هم كه دستهاي تو ويران شدند ، باد مي آمد ...

تولد ۱۳۱۳ - ۱۵ديماه ـ تهران
شماره شناسنامه : ۶۷۸ـ از بخش ۵ تهران
نام پدر : محمد فرخزاد ـ نام مادر : بتول وزيري تبار

به ياد فروغ عزيز ۱۵ ديماه در گورستان ظهيرالدوله جمع ميشويم .....

پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردني است ...



برادرزاده ....




eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]