چهلچراغ (۹) تابع کدام مليتيم ؟..




به خدا سوگند، سزاوار رويشيم !

هر كس از ما تنها ساكن يك سرزمين است و آن را سرزمين مادري مي گويند. آنوقت در

سرزمين هاي ديگر مهاجر است و ميهمان . البته گاهي هم تبعيدي !

همه ما ـ وقتي روح خدايي در وجودمان دميد ـ اهل سرزمين نور شديم . سرزمين مادريمان

يكي بود ـ و البته هست . اما به مرور خودمان را ميهمان سرزمين هاي ديگر كرديم . گاه آنچه

دوست داشتيم در آن سرزمين ها يافتيم ، آنوقت براي دلمان كارت اقامت ! گرفتيم و

ساكن آن سرزمين شديم .

سرزمين مادري ما جايي است كه دلمان آنجاست . و قلبمان در آنجا مي تپد. اگر تنها تن

خودمان را به آن پايبند كرده ايم و دلمان ساكن جاي ديگري است ، خود را فريب داده ايم .

ما ـ انسانها ـ قادريم تا خودمان را تفكيك كنيم ! چشممان سويي بنگرد و حواسمان جاي ديگر

باشد . دست به كاري بزنيم كه دل به آن نسپرده ايم . قدم در راهي برداريم كه به آن علاقه

نداريم . اين هنر ماست كه در كنار جمع ، تفريق هم بلديم !

ماييم كه با قبول تابعيت يك سرزمين ، ميزان ـ ارزش و والايي خود را نشان مي دهيم : اهل

هيچستانيم يا پوچستان ، با راهپيمايان همراهيم يا با نشستگان ؟

فردا نگريم يا امروز بين ! به اصالتمان پايبنديم يا ..........

امشب تويي و يك سوال كليدي . اهل كجايي ؟ چه كرده اي تا دلت به سرزمين ديگر كوچ نكند ؟


عمه خانوم ..

الان ياده فائزه افتادم ............امروز بعدازظهر رفت مشهد ............

دلم براش تنگ شده .............




eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]