چهلچراغ (4) انديشه ..




به خدا سوگند ، سزاوار رويشيم ..

چند شب پيش زماني كه براي ادامه چهلچراغ مردد شده بودم ،يك دوست عزيزكه

خدا خيرش بده ، يه تفالي به حافظ زد ...خداييش كه چه فالي در اومد ، البته فكر نكنين عمه

خانوم ميخواست از زيره باره مسئوليت فرار كنه و بخواين براش حرف در بيارين و ..اين حرفا ...

نه ! تا زماني كه دوستان عمه خانوما تنها نذارند ، هيچ اتفاقي نمي افته ...مطمئن ، مطمئن

باشين ... حالا به خواسته اين دوست عزيز چند بيت از اون رو اينجا نقل ميكنيم ..

با اجازه چهلچراغ ..

به عزم توبه سحر گفتـم ، استخاره كنم
بهاره توبه شكن ميـرسد ، چه چاره كنـم

سخن ، درســت بـگويم ، نمـيـتـوانم دـيد
كــه مــي خورند حريفان و من نظاره كنم

بـه دور لالـه ،دِمــاغ مــرا عـــلاج كــنــيــد
گــر از مـيـانهء پا ، بزمه طَرب كنـاره كنـم

زروي دوسـت، مـرا چـو گـل مراد شكفت
حواله سرهِ دشمن ، به سنگ خاره كنم

حقيقتا فال قشنگي در اومده شما هم فكر كنيد...

************************************************

وقتي اولين نگاههايمان را پدر و مادر با لبخندي مليح افتتاح كردند ، نوزادي ظريف بوديم . از

ماهها قبل اطرافيانمان به استقبال نشسته بودند .آنروز ما از سفري ـ كه برتر از هر سفر فضايي

خيالي بود ـ آمده بوديم . هستي نورد خردسالي بوديم كه در فضايي در مسير كهكشان راه

زندگي مشغول رويش است .

.... و وقتي آمديم ، گريستيم ـ آنهم در ميان محاصره اشك شوق ديگران ـ

من و تو از خاكيم اما خاك نشين نيستيم . بر عكس گياهان ـ كه ريشه هايشان پاگيرشان مي

كند ـ ريشه هاي ما ميتواند آسماني باشد . ما پيش از آنكه قدرت اختراع داشته باشيم ،

قدرت انتخاب داشتيم .

همسفر خوبم !

براي ما دنياي اطرافمان سرشار از زيبايي است . جمعي از ما ريشه هاي افشان انديشه شان

را در تار و پود خاك جا مي كنند ، به اميد آنكه به آب حيات دست يابند . و جمعي ديگر اين ريشه

را به آسمان كوچ مي دهند تا به ابرـ سرچشمه آب ـ برسند .

فاصله نگاه اين دو گروه ، فاصله زمين و آسمان است .

امشب بيا و با من به يك واژه بيانديش ‍: ( ريشه ء انديشه )

ريشه انديشه ات كجاست ؟ دوست داري كجا باشد ؟

قلم ردّ پاي انديشه ات را ثبت ميكند.







eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]