چهلچراغ ..




حرفهايي براي تو...
راستش وقتي قلم بر كاغذ سجده ميكند ، تنها به تو مي انديشم .تو خواهر خوبم وبرادر عزيزم .حكايت آشنايي من وتو حكايت عجيبي است . چند ماهي است كه با عشق به تو نوشته ام و در بهترين ساعات زندگيم به خوب نوشتن براي تو انديشيده ام ...نامت را نميدانم . شايد اين مهم نباشد . اما ترا ميشناسم . نگاهت ژرفتر از آنست كه تنها به ظاهر هر چيز راضي شوي .فكرت ،آسماني تر از آنست كه تنها در جو انديشه هاي مادي در خود بلولد . و قلبت (كه درود خدا بر او باد ) خانه اي است كه به صاحبخانه سپرده اي ...
ساعت ها رنگ مي بازند ،روزها در يك مسابقه دو عمرمان را به خط پايان ميرسانند و آنوقت تنها ما بازمانده ايم ، هر چند ديگران براي غفلتمان هورا بكشند و به هر كدام از ما جام جهالت ! بدهند.. بيا يك بار ديگر حرفهايم را از اول بخوان . اين هم نوعي تامل است :
خوب حال بقيه حكايت : دلم هواي سفر كرده است .آنهم با تو . سوار بر ارابه فكر . شب ، سفر آسان تر است و جاده هاي انديشه خلوت تر . براي همين شب را برگزيده ام .
در اين سفر تو در خانه و اتاق خود هستي و من در خلوتم ، اما احساسمان در يك هواي زلال باهم همسفر مي شود . آنهم براي رفتن .... قرار رفتنمان را در يك صبح جمعه مي گذاريم . روزي كه دل انگيزتر از آن نيست آنوقت به خود قول مي دهيم كه در اين قرار، بازيكن نود دقيقه اي باشيم !!! پس از آن تا چهل شب لحظاتي پس از نماز مغرب . عشا‍‌‌يمان را به هم اختصاص مي دهيم . خيابان انديشه مان را يك طرفه اعلام ميكنيم و براي هر فكر مزاحمي كه
ـ ورود ممنوع مي آيد ـ جريمه صادر ميكنيم . و چه جريمه اي سنگين تر بي توجهي .... راستي! نميدانم مردمك چشمت چه رنگي است . مشكي ، قهوه اي ، عسلي ..اما مطمئن هستم مردمك انديشه ات سبز است ...آنهم سبز سيدي
حيف است انديشه ات را در ميان راه رها كني . آنوقت تا زردي ترديد رنگ مي بازد...
نگاهت ژرف ، گامت بلند...

آنچه بايد در اين سفر همراه داشته باشي :
اراده به اندازه كافي ( اراده غير قابل خريد است .آن را در خود بيابيد)
توكل به اندازه اهميت آرزوهايي كه داري ( توكل ، مقدس تر از آنست كه در دل افراد سست بماند)
پشتكار آنهم از نوع جانانه اش ( بماند تا بعد............)
دقت تنها ساعتي كه با هم قرار ميگذاريم ، براي اين كار دست مريزاد دارد . ( هر روز كه از قافله عقب بماني ، ترا از همراهي با همسفران آسمانيت دور مي كند . آنوقت تو ميماني و يك ترديد . خدا ترديد را از تو دور كند .
صبر تنها همسفران صبور در تمام طول سفر براي هم حرف دارند و گر نه حرفها در همان روزهاي اول به پايان مي رسد .( شتاب در سفر مشتركمان روا نيست و باهم رفتن خاطره انگيز تر است )
عشق تا نخواهي ، نميتواني .( تنها ياران همدل ـ كه به راه معتقدند و به زبان ساده تر راه و هدف مشترك را دوست دارند ـ براي كاروان چهلمه مان مناسبند)
دست آنهم از نوع آسماني و متبركش ( تا تو براي من دعا نكني و من براي موفقيتت دست به آسمان بلند نكنم هر دو آسيب پذيريم . شيطان و شيطانك ها در تنهايي حساب تك تكمان را مي رسند )
نيت آنهم از نوع خالص ترين و زلال ترين نوعش .
ساك سفر را بردار و از اولين لحظات جمعه كاروان ما را همراهي كن قدمت مبارك ..........

چهلچراغ بر گرفته از كتابي است.. من و فائزه تصميم داريم شما را هر شب ( البته اگه بشه هر شب !!!!!!!!!!!!) با اين كتاب با هم به يك سفره چهل شبه برويم اميد است كه بتوانيم با همراهي شما در اين ماه پر بركت چهلچراغ را تقديم كنيم به
قدمهاي شما كه راهپيماست و انديشه هايتان كه تنها به حركت مي انديشد

عمه خانوم و برادرزاده ..



eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]