گذشت زمان




و زمان چه سريع ميگذرد مثل كودكی كه به يكباره بزرگ ميشود و تو در اين چندين ماه چه زيبا معنای زندگی را با وجودت لمس كردی ....

و زمانيكه تو احساس ميكنی ديگر هيچ برايت معنا ندارد و همه چيز برنگ آبی است ..

و آن هنگام كه با صدای گرم پرستوهای مهاجر چَشم باز ميكنی و آن هنگام كه صبح دم به روشنی برف پهن شده در جاده راه را پيدا ميكنی ...

چه بالاتر از اين كه خوشبختی از آنِ توست و تو از آنِ خوشبختی .....

الحمدالله  .....




eli _a_kop

[ خانه | آرشيو | پست الکترونيکي | پرشين بلاگ ]